برف و تنهایی

مانده تا برف زمین آب شود
 مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر

 ناتمام است درخت‌
 زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
 و فروغ تر چشم حشرات
 و طلوع سر غوک از افق درک حیات‌

 مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید

 در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
 و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف

 تشنه زمزمه ام‌
 مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد

 پس چه باید بکنم
 من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
 تشنه زمزمه ام؟

 بهتر آن است که برخیزیم
 رنگ را بردارم

روی تنهایی خود مرغی بکشم

/ 4 نظر / 32 بازدید
نوشته های پراکنده

درود بر شما [گل][گل][گل][گل]

آريا

درود شب است و سكوت است و ماه است و مهـــــــر

آریا

با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی