شعر درمانی

ترانه ای مدهوش  کننده از یک  روانپزشک ترانه سرا!!!!

 

شاید خیلی شنیده باشید اما بازم بخونید من که دیوانه شدم

وقتی گریبان  عدم

با دست خلقت می درید

وقتی ابد  چشم تو را

پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمان ها می
 کشید
وقتی عطش طعم تو را 

با  اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم                                       دکتر افشین یداللهی
نه عقل بود و نه دلی 

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا 

از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم 

شیطان به نامم سجده کرد!

 آدم زمینی تر شد و 
 عالم به آدم، سجده کرد
! 

من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی 
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

پ.ن : من میخوام در آینده که مشاور شدم نظریه شعر درمانی رو به نظریه های روان درمانی بیفزایم

( آرزوهای بزرگ!!!)

/ 8 نظر / 21 بازدید
مهشيد

سلام وبلاگ شما را ديدم قالب ومطالب قشنگي داشت براي افزايش بازديد وبلاگت مي توني به آدرس زير ثبتش کني تا منم بتونم هر روز بهت سر بزنم محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد.

افزايش بازديد واقعي

سلام به مدير خلاق اين وبلاگ براي افزايش بازديد وبلاگت فکري کردي؟ اگه ميخواي خيلي آسون و بي دغدغه آمارت بالا بره بيا خودت رو توي صفحه ما لينک کن . قول بهت ميدم ظرف مدت کوتاهي بازديدت دو برابر ميشه. يه بار امتحان کن موفق باشي

احمد پایمرد

سلام . خیلی جالب و زیبا بود . ترانه های آقای یداللهی حرف ندارن .کاشکی با یکی از بیمار های ایشون هم آشنایی داشتم .ببینم چی میشه. شما هم امیدوارم که در مسیر پیش رویتان هم موفق باشید .خودم اولین بیمار تان هستم

آقا معلم

سلام خوشحالم که دوباره افتخار حضور دوباره در وب شما را پیدا کردم موفق باشید و خیلی امیدوار شدم که اگه صد سال هم نیایم کسی یاد ما نمی افتد[گریه]

یلدا

فوق العاده بود من شعر های اقای یداللهی خوشم میاد

behdone

شعر بسیار زیبایی است.امیدوارم موفق شوید من خودم از خوندن کتابهای شعر و ادبیات و عرفان ایران چیزهایی یاد گرفتم و آرامشی به دست آوردم که با هیچ چیز عوضش نمی کنم.