نظریه سوسک!

در یک رستوران ناگهان سوسک بالداری از جایی پرواز کرده و بر روی لباس خانمی نشست

آن خانم از ترس با صدایی لرزان و صورتی وحشت زده شروع به فریاد زدن کرد

درحالیکه  به هوا می پرید با نفرت  سعی می کرد با دو دستش از شر سوسک خلاص شود
واکنش او مسری بود بطوری که هر کدام از هم گروهی هایش هم دچار وحشت شدند
بالاخره آن خانم سوسک را از خود دور کرده اما دوباره این حشره بر روی لباس خانم دیگری از هم گروهی هایش نشست
حالا نوبت خانم دیگر گروه بود تا این ماجرای رعب انگیز را ادامه دهد
پیشخدمت رستوران برای نجات آنها خودش را شتابزده به آنها رساند
در پرش بعدی، سوسک بر روی  پیراهن پیشخدمت نشست
پیشخدمت محکم سرجایش ایستاد و خودش را کنترل کرده و رفتار سوسک را بر روی  پیراهنش تحت نظر قرارداد.
وقتی او به اندازه  کافی مطمئن شد، با دو انگشتش سوسک را گرفته و به خارج از رستوران پرتاب کرد
درحالیکه  این  ماجرای سرگرم کننده را تماشا  کرده و دوغ ام را مزه مزه می کردم

آنتن های مغزم افکاری را از سرم  گذراند که موجب  سرگردانی ام شد

آیا سوسک مسئول رفتار تنش زا آنها بود؟ اگراینطور باشد پس چرا پیشخدمت رستوران دچار این پریشانی و ناراحتی نشد؟
او رفتارش را به حد مطلوب و بدون هیچ آشفتگی کنترل کرد
این سوسک نیست که باعث ناراحتی آنها شد بلکه ناتوانی خانمها در کنترل آشفتگی است که توسط سوسک بوجود آمده بود
من اینطور درک کردم که این فریاد پدرم، رئیسم و ... نیست که باعث آشفتگی من می شود بلکه این ناتوانی من در کنترل آشفتگی هایی است که به علت  فریادهایشان بوجود آمده و مرا ناراحت می کند
این ترافیک جاده نیست که مرا ناراحت و آشفته می کند بلکه ناتوانی در کنترل آشفتگی هایی است که دراثر ترافیک، بوجود آمده و مرا ناراحت می کند
عکس العمل من نسبت به مشکل است که گرفتاری هایی را در زندگی ام بوجود می آورد
علاوه بر مشکل،این واکنش من به مشکل است که زندگی ام را آشفته می کند.

 پ.ن: جالب بود نه؟ چشمک

/ 6 نظر / 39 بازدید
احمد پایمرد

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام همچو نسیم ازین چمن پای برون کشیده ام شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود تا تو زمن بریده ای من ز جهان بریده ام تا به کنار من بدی بود به جا قرار دل رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون ای گل تازه یاد کن از دل داغدیده ام تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده ام

اقای معلم

سلام خدا رو شکر این بلاگفا دورباره سر سازگاری پیدا کرد ودرست شد وخوشحال شدم که امکان دیدار دوستان قدیمی فراهم شد اینم ادرس وبی که تو این مدت بی خانه بودن اونجا بودم http://khialeparvaz.mihanblog.com/ وقت کردید سری از ما هم بزنید هم وب قبلی هم وب جدید

m

کاش رویـــا هایـــمان روزی حقیقت می شدند تنگنـــای سینــــــه ها دشت محبت می شدند

مهدی مظاهری

سلام متن زیبای بود

سینا

حالب لود و خواندنی. اما واژه پدر را از داستان حذف نمایید . تشابه معنا در ترجمه سوسک معادل پدر است و... اما در کل داستان آموزنده ای بود با یک تحلیل درست و آموزنده . ................ ظرافت جز ذات خانم هاست . ترس نباید همراه با ظرافت شود چرا که متجربه همان آشفتکی هایی است که در رفتار خانم ها شکل می گیرد و این خیلی به تعادل روانی آنها ضربه میزند و استرس خانم ها را بیشتر می کند. اگرچه اندکی اضطراب در همه انسانها و رفتارها لازم و مفید است .میزانی از اشطراب و ترس و...کنترل شده می تواند عامل موفقیت در رفتار باشد. .................