بپرس چرا

روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی راکنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید ؛از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!

 
لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم!
 
مادر لویی او را صدازد وگفت من علت را میدانم،زمانی که تو ۳سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز ۴۱ سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!
 
فلسفه ی عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد!
 
روزانه چه کارهای بیهوده ای را انجام می دهیم، بی آنکه بدانیم چرا؟
آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده میکنید؟
/ 8 نظر / 21 بازدید
خادم

در نظر بازی تان بی خبران حیرانند...

بیرون از چهار چوب

به نظر من بعضی از آدما این نیمکت رو حس میکنن اما باید نیمکتی رنگ کنیم برای آدمای کج فهم و جدا از روابط و ضوابط انسانی اونم بدون نگهبان تا رنگی بشن و بعضی چیزا رو متوجه بشن ممنون از حضورتون [گل]

ابوالفضل

شاید برایت عجیبست این همه آرامش ام ! خودمانی بگویم ؛ به آخر خط که برسی دیگر فقط نگاه میکنی ...

ابوالفضل

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ... دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ... چون به قلب همدیگه زخم زدن ... نمیتونن دشمن همدیگه باشن ... چون زمانی عاشق بودن ... تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن ...

دومان

سلام خانم اخضمی ممنون از اینکه به وبلاگ بنده سر زدید و نظر گذاشتید من وحید خراسانی هستم و دومان استعاره ممنون و خوشحال میشم تبادل نظر کنیم با هم...

ر_منصوری

آن کسى که نفسش را محاسبه کند، سود برده است و آن کسى که از محاسبه نفس غافل بماند، زیان دیده است.باسلام عالی بود خوشحال میشم سری به وب من بزنید

ميثم

نيمكت؟ آره خداييش الان كه درست فكر ميكنم ميبينم واقعا درسته خيلي متن جالب و پر مفهومي بود[گل]