باران

به باران دل نبند

در هیچ فصلی

دیوانه ات می کند!

اگر ببارد از شوق

اگر نبارد از دلتنگی

 

گاهی باید مثل باران بود!

بارید

زندگی بخشید

طراوت داد

و رفت

 

باران از جنس من است

و من از جنس باران

هر دو بی هدف می باریم

به امید رویش یک امید!

/ 12 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

خیلی قشنگ بود[لبخند]

آقا معلم

سلام و درود شعر بسیار زیبایی بود . کمتر این روزها افتخار حضور می دهید .شاید واقعا به این نکته باید برسیم به باران دل نبند در هیچ فصلی دیوانه ات می کند اگر ببارد از شوق اگه نبارد از دلتنگی

سحر

خیلی زیبا بود[دست][گل]

زهرا

بسیارزیبببببببببببببباااااااااااااااااا[گل]

مهریماه

من همه اونایی که گفتی هستم نفس... اما چیزی که قابل توجه ههست اینه که: تو چیز دیگری!! بسیار زیبا بود.....

فرهاد جمشیدی

قشنگ بود فقط نمیدونم چه جوری میشه آدم به امید چیزی یه کار بی هدفی انجام بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه بشه هنر بزرگیه ها!!!!!!!!!!!! درسته حافظ میگه از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان باشد کزان میانه یکی کارگر شود (یعنی تیر بی هدف انداختم) ولی خب اون جبری مسلکه شافعی مذهبه و حد اقل شیعیان نمی تونن تو این فقره بهش اقتدا کنن. نکته ای رو که در خصوص تضاد مفهومی بهش اشاره کردم از نظر فنی اسمش اینه : "ضعف تألیف" لطفاً در این خصوص بیشتر دقت بفرمایید خواهر گلم!

فرهاد جمشیدی

می دونم الآن داری میگی بعد نود و بوغی اومد و بازم شروع کرد به غُر زدن!

انسان

[تایید][تایید][تایید][تایید][دست][دست][دست][دست][قلب]