نخستین نگاه

دو آوای تنهای سرگشته بودیم

رها در گذرگاه هستی

به سوی هم از دورها پرگشودیم

چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم

چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم

چه خوش لحظه هایی که در پرده ی عشق

چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم!

 چه شب ها چه شب ها که همراه حافظ

در آن کهکشانهای رنگین

درآن بیکران های سرشار از نرگس و نسترن

یاس و نسرین

زبسیاری شوق و شادی نخفتیم

تو با آن صفای خدایی

تو با آن دل وجان سرشار از روشنایی

ازاین خاکیان دور بودی

من آن مرغ شیدا

 درآن باغ بالنده از عطر و رویا

برآن شاخه های فرارفته تا عالم بی خیالی

چه مغرور بودم....

چه مغرور بودم....

من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم

من وتو به سوی افقهای نا آشنا پر کشیدیم

من و تو ندانسته، دانسته

رفتیم و رفتیم و رفتیم

چنان شاد، خوش، گرم و پویا

که گفتی به سرمنزل آرزوها رسیدیم!

دریغا دریغا ندیدیم

که دستی در این آسمانها

چه بر لوح پیشانی ما نوشته ست

دریغا درآن قصه ها و غزل ها نخواندیم

که آب و گل عشق با غم سرشته ست

فریب و فسون جهان را

تو کر بودی ای دوست

من کور بودم....

ار آن روزها-آه- عمری گذشته است

من وتو دگرگونه گشتیم

دنیا دگرگونه گشته ست

دراین روزگاران بی روشنایی

در این تیره شبهای غمگین که دیگر

ندانی کجایم

ندانم کجایی

چه با یادآن روزها می نشینم

چو یاد تو را پیش رو می نشانم

دل جاودان عاشقم را

بدنبال آن لحظه ها می کشانم

سرشکی به همراه این بیتها می فشانم

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت

نخستین کلامی .....

 

 

 

/ 23 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

میدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم .

صورت زخمی

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روئيد با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي‌ترين موج تمناي دلم گفتي: "دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي..." "ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشمان..." "تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم" همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم نميدانم چرا رفتي ؟ نميدانم چرا؟ شايد خطا كردم و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي نميدانم كجا؟ تا كي؟ براي چه؟ ولي رفتي..... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي‌باريد

آریا

چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت"

حمید

ممنون انتخاب بسیار زیبایی بود--- درد دل این روزهای من

صورت زخمی

دلم براي دوست داشتنت تنگ خواهد شد دلم براي آرامش آغوشت تنگ خواهد شد. دلم براي تنهايي و منتظر زنگ تلفن تو ماندن تنگ خواهد شد دلم براي شادي آمدنت و درد رفتنت تنگ خواهد شد و پس از مدتي دلم براي دلتنگي براي دوست داشتن تو تنگ خواهد شد

مرضیه

چقدر سخته که این نخستین ها تداومی نداشته باشه، و در همان لحظه های نخستین به انتها برسه...

بهار رویایی

از همه ی دوستای گلم که نظر دادن ممنونم[گل]

خودم

سلام بهار..پست عبارتی که هرروز زمزمه میکنیم خیلی قشنگه ....[گل]

خودم

واما در مورد این پستت که از عشق گفتی طبیب درد بی‌درمان کدامست---------- رفیق راه بی‌پایان کدامست اگر عقلست پس دیوانگی چیست---------- وگر جانست پس جانان کدامست [گل]

بهار خانوم

گاهی وقتا زندگی تمام حواسشو جمع میکنه که ببینه کـــــی رو بیشتر از همه دوســـــــت داری تا درست همونو ازت بگیــــــــره ، کاش هیچ وقــــــــــــت نفهمـــــــه چقدر دوستـــــــــــت دارم