رها رها رها من

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من


گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم


که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل


چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک


به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی


که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟


که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری


دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

زنده یاد سیمین بهبهانی

/ 14 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسترن

دلم گرفته اي دوست هواي گريه بامن گر از قفس گريزم كجا روم ، كجا من ؟ انتخاب فوق العاده اي داشتيد

محمد

کاش دلت نگرفته بود بلکه چشمنانت گرفته بود به انتظار لحظه هایی نشسته ام که دستم گرفته شود

alireza mashayekhi

[زبان]

alireza mashayekhi

[زبان]

alireza mashayekhi

[خنده]

alireza mashayekhi

[خنده]

alireza mashayekhi

[خنده]

alireza mashayekhi

[خنده]