بـــــــ و شــــ ا مــــ
بـــــمــان و قــــــت شـــــکـــفـــــتــــــن آ ر ز و هـــــای مــحــــــال 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت

برای دکتر تعریف کرد

دکتر گفت به فلان سیرک برو آنجا دلقکی هست بسیار  شاد

آن قدر تو را می خنداند تا غمت یادت برود

مرد لبخند تلخی زد و گفت: من همان دلقکم

[ چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]
پاییز رو به پایان است و برودت هوا رو به افزایش
خیلی از ما این روزها بشدت مراقبیم که یخ نکنیم
خودمون و بچه هامون سخت می پوشونیم
گرچه معتقدم وقتی دل آدم گرم باشه سردی تن
 قابل تحمل و گاهی هیجان آور است
اما دلم نیومد این عکس هر چند تکراری رو باز نبینیم و
به این فکرنکنیم که توی این سرمای استخوان سوز
بعضیها باید ظرف بشویند!!!
بعضی از کودکان زیر دوازده سال 
تو خیابونها با دست فروشی دنبال یه لقمه نون هستند
اونها هم مثل بچه های ما سردشون میشه نه؟؟؟

[ شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا باش

شکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگزار باش

ایـــــــــــــــــــــــــمان داشته باش

عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق باش

ببخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش

[ شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد … یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم … آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش … همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت : چی مِخی نِنه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت : هَمی ره گُوشت بده نِنه !

 



ادامه مطلب
[ شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

این بار من خریده‌ام 
نقد تو را کشیده‌ام 
ناز تو را به دیده ام
ای بر رخت ستاره نشسته

این بار من که خوانده‌ام 
رمز تو در ستاره ها
راز نهان من بگو 
با من تمام ماجرا

رویای صادقی در جام عاشقی
لیلای کاملی  اتمام عاقلی



تا آستان کویت من پا نهاده بودم
دستم به حلقه ی در دل با تو داده بودم
دست و دلم که دیدی پایم چرا بُریدی

رویای صادقی در جان عاشقی
لیلای کاملی  اتمام عاقلی

نیمی زمینی ام نیم آسمانی ام
محتاج پَر زدن مجنون آنی ام

گفتم ببینمت گفتی که صبر صبر
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر


پ ن : حتما یادتون میاد این شعر رو  کجا شنیدن

گاهی متن پایانی سریالها از خود اونا پرمعنا ترند

بنظر شما اینطور نیست؟

[ سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

هرگز فراموش نخواهم کرد;

              برای داشتن تو دلی را به دریا زدم

                                                                که از آب واهمه داشت


[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام اینجا تریبون آزاد من است خانه ای اجاره ای در دنیای مجازی. اینجا کنج دنجی ست برای لحظات تنهایی و دلتنگی ، خلوتی به دور از هیاهوی دنیای واقعی و دفتر خاطرات ماندگاریست برای گفتن ناگفته ها حس خوبی نسبت به اسم مستعار و عکس تزیینی ندارم سعی دارم خودم باشم خود واقعی ام پس اینجا همه چیز حقیقت دارد.
صفحات دیگر
امکانات وب

  • تیم بلاگ | زیبا مد