بـــــــ و شــــ ا مــــ
بـــــمــان و قــــــت شـــــکـــفـــــتــــــن آ ر ز و هـــــای مــحــــــال 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بگذار آدمها تا می تواند سنگ باشند

                                         تو از نژاد چشمه باش

 

[ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

گاهی دلم به اندازه ی تمام غروبها می گیرد 

چشمهایم را فراموش می کنم

اما دریغ که گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند 

من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس 

مهربان تر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست 

و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد 

و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند 

با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست 

از دل هر کوه ،کوره راهی می گذرد 

و هر اقیانوس به ساحلی می رسد 

و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد 

از چهل فصل دست کم یکی که بهار است

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

I am only responsible

 for   

what I SAY

not for

what YOU UNDERSTAND

 

[ پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

شعری زیبا از فریدون  مشیری عزیز پیشکش همه ی دلهای عاشق

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت

نخستین کلامی که دلهای ما را

به بوی خوش آشنایی سپرد

به مهمانی عشق برد

پراز مهر بودی

پر از نور بودم

همه شوق بودی

همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که دزدانه ازهم

نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم

چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت" را

به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم!

 


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

برای آدم برفی زمین جای امنی نیست

چون گاهی سرد و گاهی گرم است

گاه روشن و گاه تاریک است

تن آدم برفی یخ زده اما دلش همیشه گرم است

حتی وقتی که ذره ذره آب می شود

[ سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٧ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]

همه چیز آماده ی شروعی دوباره بود

بارقه های امید همراه با ضربان ناموزون نبض و نفس

در قلبم پایکوبی عجیبی راه انداخته بودن

با انگشتان لرزان و منتظر برایش نوشتم:

دیر نکن...

دلم را آب دادم

آماده ی قربانی است....

 

............................................................................................

به او گفته بودم

سکوت من هیچ گاه نشانه ی رضایتم نیست

من اگر راضی باشم با شادی می خندم سکوت نمی کنم

اما او سکوت مرا نشکسته رفت....

 

...........................................................................................

داشتم به تنهایی عادت می کردم

با کتابهایم پیوند خورده بودم

اما تا نگاهم به این قطعه افتاد

بازگریه امانم نداد

چه زیبا گفته

شریعتی عزیز که:

"وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من آغاز کردم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن"

 

[ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ شــیرین اخضــمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام اینجا تریبون آزاد من است خانه ای اجاره ای در دنیای مجازی. اینجا کنج دنجی ست برای لحظات تنهایی و دلتنگی ، خلوتی به دور از هیاهوی دنیای واقعی و دفتر خاطرات ماندگاریست برای گفتن ناگفته ها حس خوبی نسبت به اسم مستعار و عکس تزیینی ندارم سعی دارم خودم باشم خود واقعی ام پس اینجا همه چیز حقیقت دارد.
صفحات دیگر
امکانات وب

  • تیم بلاگ | زیبا مد